خرید بک لینک

 روزی ملا در باغی بر روی نردبانی رفته بود و داشت میوه می خورد

صاحب باغ او را دید و با عصبانیت پرسید:ای مرد بالای نردبان چکار میکنی؟

ملا گفت دارم نردبان می فروشم!

باغبان گفت:در باغ من نردبان می فروشی؟

ملا گفت:نردبان مال خودم هست هر جا که دلم بخواهد می فروشم؟




روزی شخصی از ملا پرسید:ماه بهتر است یا خورشید؟!

ملا گفت ای نادان این چه سوالی است که میپرسی؟

خب معلوم است;خورشید روز ها بیرون می آید که هوا روشن است و نیازی به وجودش نیست!

ولی ماه شبهای تاریک را روشن میکند.

به همین جهت نفعش خیلی بیشتر از ضررش است




روزي ملا زير درخت گردو خوابيده بود که ناگهان گردويي به شدت به سرش اصابت کرد و سرش باد کرد.بهد از آن شروع کرد به خدارو شکر کردن 

مردي از آنجا ميگذشت وقتي ماجرا را شنيد گفت:اينکه ديگر شکر کردن ندارد.

ملا گفت:احمق جان نميداني اگر به جاي درخت گردو زير درخت خربزه خوابيده بودم نميدانم عاقبتم چه بود؟!



روزی ملا به حمام رفته بود اتفاقا حاکم شهر هم برای استحمام آمد حاکم بری اینکه با ملا شوخی کرده باشد رو به او کردوگفت:ملا قیمت من چقدر است؟ 

ملا گفت:بیست تومان

حاکم ناراحت شد و گفت:مردک نادان اینکه تنها قیمت لنگی حمام من است.

ملا هم گفت:منظورم همین بود و الا خودت ارزش نداری






یک روز ملا به گرمابه رفته بود تعدادی جوان که در آنجا بودند تصمیم گرفتند سر به سر او بگذارند به همین جهت هر کدام تخم مرغی با خود آورده بودند و رو به ملا کردند و گفتند:ما هر کدوم قدقد میکنیم و یک تخم مرغ میگذاریم اگر کسی نتوانست باید مخارج حمام را بپردازد! 

ملا ناگهان شروع کرد به قوقولی قوقول!

جوانان با تعجب از او پرسیدند:ملا این چه صدایی است بنا بود مرغ شوی!

ملا گفت:این همه مرغ یک خروس هم لازم دارند!





روزی ملا الاغش را که خطایی کرده بود میزد,شخصی که از آنجا عبور میکرد اعتراض نمود و گفت:ای مرد چرا حیوان زبان بسته را می زنی؟

ملا گفت:ببخشید نمیدانستم که از خویشاوندان شماست

اگر میدانستم به او اسائه ادب نمیکردم!؟

برچسب: نویسنده: پیمان تاريخ: پنجشنبه 17 بهمن 1392 ساعت: 16:00

صفحه بندی